محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2329
مرآة البلدان ( فارسى )
كنند به واسطهء آن . و عمود شط منتهى مىشد تا شهرى كه خلف نسا واقع است و آن شهر را بلخان گويند . و ايضا گفت واقع شد بر ايشان حاكم شهر بلخان و ديد قومى را كه با جلادت و توانائى مىباشند . امير بلخان منادمت كرد ملك خوارزمى را و با يكديگر به قمار ملاعبه نمودند و غلبه كرد در قمار ، خوارزمى امير بلخان را و قرار بازيشان بر اين بود كه عطا كند اهل خوارزم را ثقبهاى از نهر جيحون يك روز و يك شب . و بهجا آورد آنچه را كه قرار داده بود . پس از آنكه جارى نمود به سوى آنها نهرى از جيحون ، غلبه كرد آب و ممكن نشد بستن آن نهر و الى اليوم باقى است و شكافتند از آن نهرهاى چند و بنا و عمارت نمودند در اطراف آن شهرهائى را . و خراب شد بلخان . و شنيدم از طايفهاى كه اهل نسا و ابيورد بودند كه مىرفتند تا بلخان و حمل مىكردند از آنجا نقرهء بسيارى و حال آنكه گاوان و چهارپايان بودند كه خالى بود شكمهاى آنها و گرسنه بودند . و از ايشان پرسيدند به چه سبب است كه سرهاى شما مخالف است سرهاى مردم را ؟ گفتند به جهت آن است كه قدماى ما سه كار كردند كه غلبه نمودند به آن سه چيز اهل بلاد را : اول آنكه پيشينيان ما كه جنگ مىكردند با اتراك ، اسير مىكردند ايشان را و در ايشان شباهتى بود از ترك و شناخته و تميز داده نمىشدند از آنها و بسا مىشد كه فروخته مىشدند در جزء رقيق و عبيد . لهذا امر كردند زنها را زمانى كه بچه مىآوردند ببندند كيسههاى ريگ را بر سرهاى اطفال از دو جانب تا پهن و منبسط شود سرهاشان و بعد از آن به بندگى آنها را نگيرند و برگشته شود كسى كه واقع شد از ايشان به سوى شهر خود . دوم آنكه قرار دادند درهم را چهار دانق تا آنكه به خارج نبرند آن پول را تجار از نزد آنها و تا امروز به همين سبب حمل كرده مىشود نقره به سوى ما و بيرون نمىرود از خاك ما . مؤلف كتاب گويد فراموش كردم سيمى را . و بدان كه مثل خوارزم در اقليم مشرق مثل مثل سجلماسه است در مغرب و طباع اهل خوارزم مثل اهل بربر است . و وسعت مملكت خوارزم هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخ است در حالتى كه منازلش به يكديگر پيوسته است و جويهاى بسيار دارد و معدن ماهى و اغنام است و مطرح طوايف اتراك . اسم قصبهء كبراى خوارزم ، كاث است و از شهرهاى خوارزم كه در